وضعيت شعر امروز، اميدها و نگراني‌ها

وضعيت شعر امروز، اميدها و نگراني‌ها

فرياد شيري

 

مي‌گويند شعر اتفاقي است كه در زبان مي‌افتد. مي‌گويند شعر يك رويداد دروني و ذهني است. مي‌گويند مي‌گويند. اما بايد گفت چه در زبان، چه در ذهن و چه و چه و . شعر فقط يك اتفاق نيست، هرچند هميشه اتفاق‌هاي زيادي در حاشيه شعر مي‌افتد و وضعيت شعر ما را جور ديگري نمايان مي‌سازد.

اتفاق‌هايي كه طي روابط دوستانه و بده بستان‌هاي فرهنگي و يا غرض ورزي و رقابت ناسالم و . روي مي‌دهد و هميشه بخش مهمي از شعر ما در محاق مي‌ماند. و اين چيز تازه‌اي نيست. از «نيما» تاكنون بوده و ادامه دارد. تا جايي كه «نيما» ناچار مي‌شد در يادداشت‌هايش به صراحت اشاره كند: «شاعر اين نيست كه مردم خيال مي‌كنند، كسي كه مثل خانلري و ديگران اينهمه دوندگي براي شهرت دارند. اينها طالب شهرتند، نه شاعر. شعر، يك جور زندگي است. زندگي خود را كسي اينهمه ارزش ندارد كه نمايان كند. در هر صورت آدم بودن، مرد بودن بهتر از شاعر بودن به اين معني است.»          [برگزيده آثار نيما (نثر) نشر بزرگمهر]

اينكه نيما شعر را «يك جور زندگي» مي‌داند، ما را وا مي‌دارد به اين مسئله بپردازيم كه شعر و اين نوع زندگي چه ضرورتي دارد و اصلاً ضرورت شعر براي جامعه و شاعر چيست؟ و اصلاً آيا وضعيت فعلي قابل دفاع و ستايش است؟

*    *    *

در هر مقطع زماني و با توجه به مقتضيات آن دوره و شرايط اجتماعي، برخي از هنرها ضرورت بيشتري پيدا مي‌كنند. موسيقي، شعر، سينما و تئاتر، نقاشي و . همه‌ي اين هنرها در شرايط خاصي از جامعه، هنر غالب مي‌شوند و مخاطب بيشتري پيدا مي‌كنند و در شرايطي نيز منزوي شده و بي مخاطب مي‌مانند. اما بحث ما در مورد شعر است، شعري كه هنر ملي ما محسوب مي‌شود و متأسفانه سال‌هاست منزوي شده است. (البته بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه اگرچه طي اين سال‌ها و به ندرت برخي از دوستان شاعر با استقبال مخاطب مواجه بوده‌اند، اما نمي‌توانيم خودمان را گول بزنيم و خوشبينانه به اين قضيه نگاه كنيم و تأثير حاميان تبليغاتي و حمايت بخش فرهنگي دولت، سوء استفاده از موقعيت‌ها و بده‌بستان‌هاي فرهنگي و . را ناديده بگيريم. اگر اين اتفاق به صورت طبيعي و منطقي و عادلانه در شعر ما رخ مي‌داد و همه‌ي شاعران جدي از آن سود مي‌بردند، مي‌بايست همه‌ي كتاب‌هاي جدي شعر مورد استقبال همان مخاطبان قرار مي‌‌گرفتند. در صورتي كه مي‌بينيم جز چند شاعر، ديگران از اين فرصت‌ها بي‌بهره بوده‌اند).

و اما ما ناچاريم بخش اعظم شعر امروز را براي بحث مورد نظرمان در نظر بگيريم. گويا چنين استنباط مي‌شود كه شعر امروز ما در شرايطي قرار گرفته كه ضرورتي نسبت به آن در جامعه احساس نمي شود. اگر چنين باشد، پس نبايد توقع داشته باشيم در چنين شرايطي، شعر ما با استقبال مخاطب مواجه شود، كما اينكه چنين هم بوده و سال‌هاست كه خود شاعران جدي ما هم به اين مسئله عادت كرده‌اند و به همان يكي، دو چاپ كم تيراژ قانع‌اند. اما اين همه‌ي واقعيت نيست و شواهد نشان مي‌دهد هنوز شعر ما مخاطب دارد، اما مخاطب به شعر دسترسي ندارد.

نكته‌ي مهم ديگر، بحث ضرورت شعر براي شاعر است؛ اينكه آيا در شرايطي كه به ظاهر شعر در جامعه ضرورتي ندارد، در درون شاعر ضرورتي نسبت به شعر وجود دارد؟

شايد پاسخ منفي به اين سوال مي‌تواند دليل عدم ضرورت شعر در جامعه نيز باشد. اينكه شاعر بي آنكه در درون خود ضرورتي براي شعر احساس كند و تنها به خاطر تخليه عقده‌هاي روانی و كسب شهرت به شعر بپردازد، ديگر نمي‌توان توقعي از مخاطب شعر و جامعه داشت. طبيعي است در چنين شرايطي مخاطب نسبت به شعر و حتي شاعر بي‌اعتماد مي‌شود و شكافي عظيم ميان مردم و شعر ايجاد مي‌شود. شكافي كه نگران كننده است و آينده شعر را آسيب پذير مي‌كند.

*    *    *

شعر با همه‌ي لطافت و زيبايي هنري، بي‌رحم‌ترين هنرهاست و به محض قرار گرفتن در معرض خوانش، سرگرم دلربايي از مخاطب مي‌شود و رفته رفته شاعر را فراموش مي‌كند. شاعر در لايه‌هاي پنهاني شعر گُم مي‌شود ، اما مي‌توان رد پايي از لحن و نگاه او را از زير «زبان شعر» بيرون كشيد.

در واقع شعر، شاعر را كنار مي‌زند اما خود، امضاي شاعر مي‌شود. شايد به همين دليل است كه مخاطب شعر امروز با وسواس و شك و ترديد به سراغ شعر مي‌رود تا مبادا با امضاي جعلي شاعر روبرو شود. مخاطب شعر امروز، پيش از آنكه در شعر، فضاي دلخواه و ناگفته‌هاي خود را بجويد، دنبال خود شاعر مي‌گردد. نوعي حس كنجكاوي در مخاطب وجود دارد و دوست دارد بداند آن فضاي شاعرانه و آن ناگفتني‌ها را چگونه شخصيتي خلق كرده و سروده است و اينكه به چه قيمتي شاعر مانده است!

با همه‌ي اين حرف‌ها، وضعيت فعلي شعر ما، وضعيتي عجيب و غير منتظره نيست. مهم اين است كه ما از چه زاويه‌اي اين وضعيت را نگاه مي‌كنيم.

هميشه همينطور بوده، از «نيما» تاكنون ، هميشه يك عده در محاق مانده‌اند وعده‌اي معدود، شعر را محدود كرده‌اند به خودشان. اما وقتي هنوز هم مي‌توان در گوشه و كناري دنج و دور از اين هياهوها شعري زيبا و دلنشين از شاعري گمنام شنيد، پس بايد اميدوار بود و از شعر دفاع كرد. شعري كه به قول نيما «براي تمام زندگي است. زندگي تن و زندگي روح شاعر. يعني تمام هستي..»

وضعيت شعر امروز، اميدها و نگراني‌ها

وضعيت شعر امروز، اميدها و نگراني‌ها

فرياد شيري

 

مي‌گويند شعر اتفاقي است كه در زبان مي‌افتد. مي‌گويند شعر يك رويداد دروني و ذهني است. مي‌گويند مي‌گويند. اما بايد گفت چه در زبان، چه در ذهن و چه و چه و . شعر فقط يك اتفاق نيست، هرچند هميشه اتفاق‌هاي زيادي در حاشيه شعر مي‌افتد و وضعيت شعر ما را جور ديگري نمايان مي‌سازد.

اتفاق‌هايي كه طي روابط دوستانه و بده بستان‌هاي فرهنگي و يا غرض ورزي و رقابت ناسالم و . روي مي‌دهد و هميشه بخش مهمي از شعر ما در محاق مي‌ماند. و اين چيز تازه‌اي نيست. از «نيما» تاكنون بوده و ادامه دارد. تا جايي كه «نيما» ناچار مي‌شد در يادداشت‌هايش به صراحت اشاره كند: «شاعر اين نيست كه مردم خيال مي‌كنند، كسي كه مثل خانلري و ديگران اينهمه دوندگي براي شهرت دارند. اينها طالب شهرتند، نه شاعر. شعر، يك جور زندگي است. زندگي خود را كسي اينهمه ارزش ندارد كه نمايان كند. در هر صورت آدم بودن، مرد بودن بهتر از شاعر بودن به اين معني است.»          [برگزيده آثار نيما (نثر) نشر بزرگمهر]

اينكه نيما شعر را «يك جور زندگي» مي‌داند، ما را وا مي‌دارد به اين مسئله بپردازيم كه شعر و اين نوع زندگي چه ضرورتي دارد و اصلاً ضرورت شعر براي جامعه و شاعر چيست؟ و اصلاً آيا وضعيت فعلي قابل دفاع و ستايش است؟

*    *    *

در هر مقطع زماني و با توجه به مقتضيات آن دوره و شرايط اجتماعي، برخي از هنرها ضرورت بيشتري پيدا مي‌كنند. موسيقي، شعر، سينما و تئاتر، نقاشي و . همه‌ي اين هنرها در شرايط خاصي از جامعه، هنر غالب مي‌شوند و مخاطب بيشتري پيدا مي‌كنند و در شرايطي نيز منزوي شده و بي مخاطب مي‌مانند. اما بحث ما در مورد شعر است، شعري كه هنر ملي ما محسوب مي‌شود و متأسفانه سال‌هاست منزوي شده است. (البته بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه اگرچه طي اين سال‌ها و به ندرت برخي از دوستان شاعر با استقبال مخاطب مواجه بوده‌اند، اما نمي‌توانيم خودمان را گول بزنيم و خوشبينانه به اين قضيه نگاه كنيم و تأثير حاميان تبليغاتي و حمايت بخش فرهنگي دولت، سوء استفاده از موقعيت‌ها و بده‌بستان‌هاي فرهنگي و . را ناديده بگيريم. اگر اين اتفاق به صورت طبيعي و منطقي و عادلانه در شعر ما رخ مي‌داد و همه‌ي شاعران جدي از آن سود مي‌بردند، مي‌بايست همه‌ي كتاب‌هاي جدي شعر مورد استقبال همان مخاطبان قرار مي‌‌گرفتند. در صورتي كه مي‌بينيم جز چند شاعر، ديگران از اين فرصت‌ها بي‌بهره بوده‌اند).

و اما ما ناچاريم بخش اعظم شعر امروز را براي بحث مورد نظرمان در نظر بگيريم. گويا چنين استنباط مي‌شود كه شعر امروز ما در شرايطي قرار گرفته كه ضرورتي نسبت به آن در جامعه احساس نمي شود. اگر چنين باشد، پس نبايد توقع داشته باشيم در چنين شرايطي، شعر ما با استقبال مخاطب مواجه شود، كما اينكه چنين هم بوده و سال‌هاست كه خود شاعران جدي ما هم به اين مسئله عادت كرده‌اند و به همان يكي، دو چاپ كم تيراژ قانع‌اند. اما اين همه‌ي واقعيت نيست و شواهد نشان مي‌دهد هنوز شعر ما مخاطب دارد، اما مخاطب به شعر دسترسي ندارد.

نكته‌ي مهم ديگر، بحث ضرورت شعر براي شاعر است؛ اينكه آيا در شرايطي كه به ظاهر شعر در جامعه ضرورتي ندارد، در درون شاعر ضرورتي نسبت به شعر وجود دارد؟

شايد پاسخ منفي به اين سوال مي‌تواند دليل عدم ضرورت شعر در جامعه نيز باشد. اينكه شاعر بي آنكه در درون خود ضرورتي براي شعر احساس كند و تنها به خاطر تخليه عقده‌هاي روانی و كسب شهرت به شعر بپردازد، ديگر نمي‌توان توقعي از مخاطب شعر و جامعه داشت. طبيعي است در چنين شرايطي مخاطب نسبت به شعر و حتي شاعر بي‌اعتماد مي‌شود و شكافي عظيم ميان مردم و شعر ايجاد مي‌شود. شكافي كه نگران كننده است و آينده شعر را آسيب پذير مي‌كند.

*    *    *

شعر با همه‌ي لطافت و زيبايي هنري، بي‌رحم‌ترين هنرهاست و به محض قرار گرفتن در معرض خوانش، سرگرم دلربايي از مخاطب مي‌شود و رفته رفته شاعر را فراموش مي‌كند. شاعر در لايه‌هاي پنهاني شعر گُم مي‌شود ، اما مي‌توان رد پايي از لحن و نگاه او را از زير «زبان شعر» بيرون كشيد.

در واقع شعر، شاعر را كنار مي‌زند اما خود، امضاي شاعر مي‌شود. شايد به همين دليل است كه مخاطب شعر امروز با وسواس و شك و ترديد به سراغ شعر مي‌رود تا مبادا با امضاي جعلي شاعر روبرو شود. مخاطب شعر امروز، پيش از آنكه در شعر، فضاي دلخواه و ناگفته‌هاي خود را بجويد، دنبال خود شاعر مي‌گردد. نوعي حس كنجكاوي در مخاطب وجود دارد و دوست دارد بداند آن فضاي شاعرانه و آن ناگفتني‌ها را چگونه شخصيتي خلق كرده و سروده است و اينكه به چه قيمتي شاعر مانده است!

با همه‌ي اين حرف‌ها، وضعيت فعلي شعر ما، وضعيتي عجيب و غير منتظره نيست. مهم اين است كه ما از چه زاويه‌اي اين وضعيت را نگاه مي‌كنيم.

هميشه همينطور بوده، از «نيما» تاكنون ، هميشه يك عده در محاق مانده‌اند وعده‌اي معدود، شعر را محدود كرده‌اند به خودشان. اما وقتي هنوز هم مي‌توان در گوشه و كناري دنج و دور از اين هياهوها شعري زيبا و دلنشين از شاعري گمنام شنيد، پس بايد اميدوار بود و از شعر دفاع كرد. شعري كه به قول نيما «براي تمام زندگي است. زندگي تن و زندگي روح شاعر. يعني تمام هستي..»

تبیین اثر هنری

در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد: اول بررسی هنر به شیوه توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه علی

۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی: افرادی مانند وبر معتقدند جامعه‌شناس نباید به محتوای اثر هنری بپردازد چرا که این امر زمینه قضاوت ارزشی را فراهم می‌کند. موضوع جامعه‌شناسی هنر به شیوه توصیفی، مسائلی از جمله مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی است. مثلا بررسی اینکه هنرمندان از لحاظ وابستگی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ارزشی و تحصیلات چه ویژگی‌هایی دارند. در این حالت جامعه‌شناس به مطالعه توصیفی پرداخته است زیرا با محتوا و درون مایه اثر هنری کاری ندارد بلکه با خالق اثر هنری سرو کار دارد. شیوه توصیفی صرفا به مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی نمی‌پردازد بلکه نهادهای مولد هنر، مخاطبان هنر و.. را نیز مطالعه می‌کند. در شیوه توصیفی یک نوع نگاه پوزیتیویستی نیز حاکم است یعنی نگاه‌هایی که درصدد است با تبیین‌های کمی، آماری، عینی و تحصلی به توصیف وضعیت هنر در یک موقعیت زمانی و مکانی معین بپردازد. این نوع مطالعات در فاصله سال‌های 1970-1940توسعه پیدا کرد و در فرانسه به‌خصوص مورد توجه روبرت اسکارپیت قرار گرفت.

٢- بررسی هنر به شیوه علی: در بررسی هنر به شیوه علی جامعه‌شناس باید به تبیین شرایط شکل‌گیری و تولید اثر هنری، خاستگاه اجتماعی یا علیت اجتماعی اثر هنری بپردازد. در این شیوه از بررسی، به این امر پرداخته می‌شود که جامعه، اقتصاد، مذهب، ویژگی‌های فرهنگی، توسعه یافتگی یا نیافتگی، ساختار قدرت، نظام سیاسی، جهان‌بینی‌های مختلف چه تاثیری در پیدایش و گسترش گونه‌های خاص هنری به جای می‌گذارند. مثلا چه اتفاقی می‌افتد که در یک دوره زمانی، گونه‌ها و سبک‌های ادبی از بین می‌روند و سبک‌های ادبی جدیدی جایگزین آن می‌شوند. بنابراین لازمه بررسی هنر به شیوه علی، به‌دست آوردن توصیفی از وضعیت موجود در حوزه هنر است تا از این طریق بپرسیم که چرا تغییر بوجود آمده و این تغییر چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی بوده است.

حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص مثل فمنیسم را مطالعه می‌کنیم. فمنیست‌ها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری دارند معتقدند یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر پیدایش و تحول سبک‌های هنری و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزش‌ها و فرهنگ مردسالار است. رمان مذکر، شعرمذکر، نقاشی مذکر و... اینها در واقع پاره‌ای از فرهنگ استیلای مردسالار در تاریخ بشر بوده است. بنابراین زمانی که به نقد پیدایش یک رمان می‌پردازند مسئله چالش‌های جنسیتی را عامل موثر می‌دانند. جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر می‌پردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است.  شاید اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریه‌های رقیب آن را بدانیم. از جمله نظریه‌های رقیب می‌توان به این موارد اشاره کرد: یک- اثر هنری محصول نبوغ است. دو- اثر هنری الهام ملکوتی و متافیزیکی است.

جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه اثر هنری را محصول نبوغ می‌داند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی می‌داند. این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث می‌شود یک اثر هنری با ویژگی‌های خاص خود شکل بگیرد. جامعه‌شناسان وقتی وارد عوامل اجتماعی و انسانی می‌شوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت، نابرابری‌های اجتماعی ساخت یافته، روابط نابرابر قدرت بین اقوام و... که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است می‌پردازند. وقتی از منظر جامعه‌شناسانه به اثر هنری می‌نگریم به ساخت‌های محلی، ملی، بین‌المللی بر می‌گردیم و از راه واکاوی و شالوده‌شکنی این ساختارها و آثار توضیح می‌دهیم که این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند، محصول ساختارها هستند و بیش از اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی محسوب می‌شوند.